احساسات که مجموعه ای از هیجانات و عواطف است٬ اساسا چه فایده ای برای ما دارند؟

زیگموند فروید می گوید: عواطف و هیجانات مجموعه ای گسترده از دریافت های حسی ما می باشد که در شرایطی خاص آن را تجربه می کنیم و در فرایند رفتاری ما تاثیر بسزایی دارند! هنرمندان نقاش معتقدند که در طبیعت سه رنگ اصلی وجود دارد: قرمز٬ زرد٬ آبی که بقیه رنگ ها از ترکیب این سه رنگ به وجود آمده اند.

گروهی از روان شناسان معتقدند: در وجود انسان سه احساس اصلی وجود دارد: عصبانیت٬ ترس٬ غم٬ که کنترل دقیق این سه احساس منجر به احساس چهارمی به نام (شادی) می گردد.

اما خواص آنها :

-  عصبانیت: احساس قدرت به ما می دهد( در موارد لزوم از حریم خود دفاع می کنیم)

-  ترس: احساس امنیت و انرژی به ما می دهد( در گذر از خیابان و در رانندگی احتیاط می کنیم تا سلامت بمانیم. در نتیجه احساس امنیت می کنیم.) در مواقعی که از چیزی می ترسیم؛ عملی را با تمام قدرت بدنی و با انرژی فوق العاده ای انجام می دهیم که در حالت عادی هرگز نمی توانیم آن عمل را تکرار کنیم. بی شک٬ ترس عامل این انرژی عظیم می باشد!

-  غم: با درون خود آشتی کرده و با مردم بار دیگر ارتباط برقرار می کنیم( در مواقعی که نیاز به صحبت و همدلی و درد دل کردن با دیگران داریم)

-  شادی: به ما امید و انرژی می دهد( شادی هرگز خود به خود حاصل نمی گردد مگر با کنترل هوشمندانه سه خصلت فوق).

تغییر احساس ها از این سه احساس به وجود می آیند. بطور مثال:

ترس + عصبانیت = حسادت

ترس + غم = نا امیدی

توضیح: آن که می بیند دوستش در کاری پیشرفت فراوانی کرده ولی او هنوز در جا می زند. ابتدا٬ احساس ( عصبانیت ) بر او غالب می گردد. سپس نگران می گردد از عقب ماندگی خود و احساس (ترس) از آینده بر او مسلط می شود و در نتیجه به آن شخص حسادت می ورزد! پس در می یابیم که احساسات ما پیوسته نیاز به یک مدیریت آگاهانه و کنترل کننده دارند که آن را ( مدیریت احساس ) می گویند. مدیریت احساس به نوعی همان تربیت احساس می باشد٬ اما اساسا چه مفهومی دارد؟

یک مثال: تصور کنید یکی از گواراترین و بهترین چیزها در جهان٬ آب است. آب که قطره قطره آن٬ لبان تشنه کامی را طراوت بخشیده و حیات دوباره ای را به آدمی می دهد. اگر ساعاتی آب نباشد٬ حیات میلیون ها انسان در یک شهر به خطر می افتد و در صورت ادامه نابود می شوند.حال تصور کنید! سیل هولناکی در یک منطقه چه فاجعه ای به بار می آورد. میلیون ها انسان و خانه هایشان را متلاشی می کند و از بین می برد و همه از این فاجعه می گریزند.

اینک یک سوال: چه فرقی بین آن سیل هولناک و آن قطره قطره آب زلال می باشد؟ می گویم: تربیت!!!

آب از سد راه افتاد٬ طی مراحل عملی مدیریت می شود و بعد از تصفیه و با ترتیب و تربیت خاص در لوله های آب سرازیر شده و با مدیریت شما- با باز کردن شیر به مقدار کافی- در ظروف مختلف سرریز می گردد. چه فرقی است بین این آب که تشنه آن هستید . زایش حیات را در بر دارد و آن آب که از آن گریزان هستید و هلاک حیات را در پی دارد؟

احساسات و غرایز ما نیز این گونه هستند٬ اگر مدیریت شوند باعث تعالی روحمان و سلامت جسممان می گردند و اگر مدیریت نشوند٬ شهر وجودمان را متلاشی می کنند. عارفان گویند: بدن انسان مانند شهری است. اعضای او کوی های او و رگ های او جوی هایی است که در کوچه رانده اند. و حواس او پیشه ورانند که هر یکی به کاری مشغول اند. و نَفس٬ گاوی است که در این شهر٬ خرابی ها می کند!

توجه فرمایید! امام جعفر صادق(ع) نسخه ی شاد کامی را با مدیریت احساس چنین می انگارد:

برای آسوده زیستن در زندگی دو چیز را فراموش کنید:

1-   بدی هایی که مردم به شما کرده اند!

2-   خوبی هایی که شما به مردم کرده اید!

فراموش نکنیم! همه چیز در رابطه با خدا معنا می دهد.

یک پیشنهاد خوب برای آن که معنای این مهم را بفهمیم!

هر عمل خود را یک نامه بدانید و هر انسان را یک صندوق پست به مقصد خداوند. حال کمی فکر کنید و مسیر و روند عمل خود را در ذهن تصورکنید! آیا باز هم می توانید عمل ناشایستی انجام دهید؟ وقتی هر عمل ما مانند نامه ای به حضور خداوند می رسد.!

اما٬ چگونه آزردگی ها را تحمل کنیم؟

دکتر شریعتی در رابطه با آزردگی هایی که می بیند٬ ترجیح می دهد بزرگواری گول خور باشد و با دلگیری خاصی فریاد بر می آورد: خدایا! اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم٬ چه دوست تر می دارم٬ بزرگواری گول خور باشم تا هم چون اینان کوچکواری گول زن!

حال با توجه به سخن دکتر یک سوال دارم: اگر دیگران در دفتر زندگیمان خطی به خطا کشیدند! چه کنیم؟ جواب: باید با پاک کن اغماض پاک کنیم!! یک واژه وجود دارد که کاربرد آن در برخورد اولیه ما با اطرافیان و مردمی را که از بیماریهای؛ حسادت٬ کینه و غرض٬ رنج می برند و باعث رنجیدگی ما می شوند٬ بسیار کارساز است٬ ( اغماض! )